تبليغاتX
تنهاترین بنده خدا...
تمام مصیبتهای بشر از آنجا سرچشمه می گیرد که او قادر نیست در یک اتاق تنها و در سکوت بنشیند

سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند.
.:: دکتر علی شریعتی ::.
.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 1:37  توسط بنده خدا  | 

دلم گرم است...

دلم گرم خداونديست،كه با دستان من گندم برای ياكريم خانه ميريزد!

چه بخشنده خدای عاشقی دارم!

كه ميخواند مرا باآنكه ميداند گنهكارم!

دلم گرم است،

و مي دانم بدون لطف اوتنهای تنهايم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 1:28  توسط بنده خدا  | 

مهر استجابت دعاست
مي دانم که روزي مي آيي و پرستو هاي مهاجر را بر شاخسار آرامش ، ما وا مي دهي اي خوب !
ديگر نمي توانم اشکهايم را ،
در چاه چشمانم اسير کنم ،
باران اشکم را بر سجاده نيازم جاري مي کنم که اشک ،
مهر استجابت دعاست .
اي زلال عصمت ، آتش معصيت در وجودم شعله ور است ،

بر من ببار و تطهيرم نما ،

بيا تا ايمان غرق گرداب گناه نشده ،

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 1:27  توسط بنده خدا  | 

آرام تر سکوت کن

صدای بی تفاوتی هایت آزارم می دهد...

دلم دیگر به جان آمد

در این شب های تنهایی

بیا بشنو تو فریادی

که پنهان در گلو دارم...

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 14:14  توسط بنده خدا  | 

من بلندای شب یلدا را / تا خود صبح شکیبا بودم

شب شوریده ی بی فردا را / با خیال تو به فردا کردم

چه شبی بود !؟ / عجب زجری بود !؟

غم آن شب که شب یلدا بود

************************************

شب یلدای من آغاز شد

نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه

بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست

بی من یلدایت مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 23:19  توسط بنده خدا  | 

سلام پارسال همین موقع پاییز که تمام تلاشش رو عزم رفتن کرده بود عزیز من هم با تمام تلاشش میخواست من را برایرفتنشقانع کند اما یک سال گذشته و من هنوزهم ذرهای از محبتم به اوکم نشده که هیچ بیشتر هم شده

دردش عمیق ترشده و به خاطرش حرفای زیادی هم شنیدم

شب یلدا شد و رفتی و از غم خوانده ام

از این هجرت به آن شب گیسوان افشانده ام

گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من

اسیر آن شب یلدای جانسوز مانده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 22:19  توسط بنده خدا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 22:25  توسط بنده خدا  | 

امروز رفته بودم عقد دختر خاله ام

لحظه ی خوندن خطبه فقط داد زدم:

اللهم اعطنی من فضلک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 1:3  توسط بنده خدا  | 

باسه تعالی

دلم میخواد حرف بزنم

کجا از این جا بهتر؟؟؟؟

دلم برای عشقم تنگ شده

چندروز پیش دیدمش لبخند زانان از کنارم رد شد

با اینکه هیچ امیدی برای وصال نیست ولی انقدر به رحمت خدا امیدوارم که راحت واسوده نشستم و منتظر سرنوشت هستم.

دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست داااااااااااااااااااااارم

من به نامه ای که تو حرم امام رضا انداختم ایمان دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 14:12  توسط بنده خدا  | 

حوصله هیچکس و هیچ چیزرو ندارم

دلم عشقمو میخوااااااااااد

فردا میرم پیش امام رضا تا دست به دامنش بشم تا ضامنم بشه

دیگه بریدم از همه چیییییییییییییییییییییییییییییییی

تنهام تنهای تنها

هیچ کس نمیتونه جای اونو تو دلم بگیره

ای کاش میفهمید دوست داشتن چیهای کاش می فهمید چقدر واسه خاطرش زار زدم

ای کاش می شد زمان را نگه داشت

ای کاش...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 18:45  توسط بنده خدا  |